استقلال!!!

فرگل بلوز جلو دکمه دارشو باز کرده و از تنش دراورده.. دکمه هاش چسبین.....

من :دخترم لباستو بیار بپوشونم..

فرگل: مامان باید خودم بشوشم(بپوشم)

من: باشه دخترم..

فرگل کلی سعی م یکنه و نمی تونه بپوشه و با عصبانیت می گه.. مامان نمی شه...

من کمک می کنم بلوز رو تنش کنه و اون سعی می کنه دکمه هاشو ببنده .. اینقدر تلاشش بانمکه که حد نداره..

بالاخره دکمه اولی رو من می بندم .. وبعدی هاشو اون می بنده...

.................................................................................................

قبل اینکه پسره مشکوک قاپ خواهرمو بدزده انگاری بدجوری تو دل خوشگل خانم ما خودشو جا کرده..

فرگل می گه.. مامان.. عمو میمون (مهمونخنده) مهردونه..

مامان عمو ممون رفته سر کار پول در آره.. بعد می گه نه پول در نمیاره پول مال بابا دیه..

بعد می گه عمو ممون با خاله معصوم رفت سر کار؟!!!!!!!!!

داره شو نیگاه م یکنه(گلی نمی دونم چی چی): مامان آنومه موتو سوار می شه؟

بدجوری حواسش به همه چیز هست..

امروز می گم دخترم حالم خوب نیست..

می گه خاله معصوم اورص تو رو اورد تموم شد.. خاله معصوم اوب شد.. (یعنی همه اش به این دلیل حالت بده که خاله معصوم اورص های تورو تموم کرده)

یه بار می گه  مامان حالم بد شده..

بعد می گه مامان دو تا اورص اوردم اوب شدم اب هم اوردم.. دیگه دکتر نریم...

/ 0 نظر / 6 بازدید