چه جوری خر و پف می کنند؟

به زور رو ÷ام خوابوندمش.. داره ادای خوروپف رو در یماره و به من یم گه مامانی چه طوری خرو و ÷ف یم کنند؟

..........

روز دومیه که می ریم تو محوطه بازی کنه..

٣ ساعته بیرونیم.. من خسته شدم و هنوز شام نداریم..

فرگلکم حاضر نیست بیاد.. اینقدر گریه کرد حد نداشت..

جالبه یه بار هم تنها موند ÷ایین..

یه چیزی بگم..... از دست بچه هایی نامهربونی که با دخترمو بازی نم یکنند لجم در میاد.. دخترک مهربون من دوست داره با همه دوست باشه..

یاد بچگیهام افتادم و بغضم گرفت.. بعد در نهایت غرور تودلم گفتم.. از بس خوبه بقیه نم یتونن اینهمه خوبی رو تحمل کنند .. عین قدیم های خودم(اینهمه برا خودم نوشابه باز کردم)

......

یه بار چون می خواستم بستنی یادش بره گفتم دخترم وقتی هوا تاریک شد بهت بستنی می دم..

قربونت برم خداکه اینهمه دخترم باهوش و حافظه قوی ای داره(بزن به تخته) اون روزی هی پرسید مامان هوا تاریک شد گفتم نه..

تا بالاخره اذون رو گفتند یا نگفتند بستنیشو خورد..

حالا گاهی تو هوای ابری میاد م یگه.. مامااااااان.. ببین هوا انگار تاریک شده ها.. آخ جون آخ جون بستنی .. بستنی...

....... یه بار هم تو خیابون چند نفر بستنی به دست دید .. می گه مامان ببین.. چه کار هشتی (زشتی) یم گنند.. دارند تو هوای روشن بستنی م یخورن.. و بعد شروع کرد به نچ نچ کردند و سر تکون دادان و پشت دستش زدن..

و البته با چشمای معصومش منتظر بو تا من تایید کنم.. نه مامان اشتباه نیست الان ایرادی نداره..

روز سیزده به در بعد گرفتن بستنی.. و دهنی کردنش.. می گه مامان الان هوا روشنه اشکال نداره؟

........

عین همه بچه هایی که شیر مادرشون رو تا ته (تا ٢ سالگی حداقل) خورده اند میاد و شکم منو می خوره..

......قربونت برم خدا ...

/ 0 نظر / 5 بازدید