سیباس به اریم..

دیروز که رفتیم شاپینگ کنیم با عزیز جون و فرگل.. من دو تا تی شرت خریدم و یه شلوار خننننننننننننک...

عزیز جون هم یه شلوار لی .. تا حالا شلوار لی رنگ آبی(رنگ آبی که نه تو همین مایه ها..) نداشت.. و هیچوقت فکر نمی کردم بهش بیاد..

همیشه غیر کت و شلوارها و شلوارهای رسمی و پارچه ایش شلوار کتون و یا جین کرم و و قهوه ای و این رنگ ها داشت..

خلاصه اینکه.. دیدیم هلوووووووووووو شده در حد تیم ملی آرژانتین....

اومدیم خونه لباسهامون رو پرو کردیم ... یه تی شذتم عکس لوس یه دختر روشه..

به محض اینکه عزیز جون گفت این که روش نوشته نمی چی چی گرل.. مگه تو دختری(با شوخی)

فرگلم سیباس (لباس) منو برداشت گفت نه مال منه...

و یهو من و عزیز جون با خنده از هم پرسیدیم این چه می دونه دخترونه یعنی چی؟

..........

خلاصه مجبورمون کرد تنش کنیم.. برا اون پیراهن بود.. تی شرت کوتاه من ..

منم دیدم بچه ام داره ضربه عاطفی می خوره رفتم لباس های نو سال بعدشو یکیشو گذاشتم تو ساک خرید و گفتیم وای فرگل لباس شما اینه .. اون مال مامانه...

اونم از دیشب بلوز پاییزشو تو این گرما تنش کرده و حاضر نیست درش بیاره..

....

نتیجه اخلاقی اینکه: هر وقت رفتیم خرید اونم از نوع سیباس باید سیباسی برای دخترکم بخریم تا دچار ضربه عاطفی نشه...

پ ن: با اصرار از من و پدرش می خواست لباس نوهامون رو مثل اون تنمون کنیم..

/ 0 نظر / 4 بازدید