دندون طلای من!!!

بالاخره دختر کوچولوی ما هم با دندون شد..

یعنی من دندون دار شدم.. مامان منو میگه...

ولی بابا هنوز دندون منو ندیده..

مامان کلی به ماسبت دندونم برا خرید کرد.. رفتیم رولان.. کلی برا عید لباس داشتم بازم خرید...

دیروز مامان فهمید یه چیزی به سفیدی دل مهربون من رو لثههام هست .. البته یه نوک کوچولوش دراومده.. خیلی اذیتم می کنه...

امروز هم کاغذ خوردم و مامان انگشتشو کرد تو حلقم تا کمی بالا اوردم.. و از حالت خفگی دراومدم..

من کلی مامانی اینهار و اذیت می کنم.

کلی هم رقاص هستم..

الان با خودم اینقذه قشنگ رقصیدم..

مامان یگاهی نرمش م یکنه و من کلی براش دست می زنم و ذوق می کنم...

 

/ 0 نظر / 3 بازدید