مهمانی!!!

امشب ما رفتیم مهمونی.. یعنی ما صاب خونه بودیم نه نصفه صاب خونه. و یکی دیگه از دوستهای بابام هم نصف دیگه صاب خونه..

بعد مهمون هم داشتیم..

به من خیلی خوش گذشت..

الا ن هم از خستگی دارم گریه می کنم..

البته ساکت شدم...

رو پای بابام.. شب به خیر..

/ 1 نظر / 5 بازدید
دختری از تبار مترسک ها

تنها برای اینکه بدانی آمدم خواندم رفتم نشانه حضور تو دهان باز مردم است دهان باز و چشم باز دلایلش تبسم است دو چشم هیز آسمان تو را رها نمی کند چراکه چشم هیز و هرز خماره یک ترحم است نشانه حضور تو فغان ابر سرکش است که حاصلش برای ما طراوت و ترنم است نشانه حضور تو درخت سبز و میوه است ولی پس از تو هرچه هست صدای جیغ هیزم است نشانه حضور تو سکوت مبهم دل است دلی که از تو پیله شد لقاحش از تجسم است نشانه حضور تو حیای پلکِ دشمنی است که از سر شراب خوش نگاهش از توهم است نشانه حضور تو[گل]