عین من!!!!

گاهی اینقدر فلان رفتارش عین من.. یا فلان رفتارش عین باباش که من یه ترسی ته دلم حس می کنم..

متاسفانه یه جورهایی وسواس داره عین من یا عین باباش..

یعنی موارد وسواس تو من و باباش رو جمع کرده با هم داره..

دیشب تو خواب بی تاب بود.. پا می کوبید.. و هی انگار مگس می پروند تو خواب..

نازش کردم.. کمی.. فقط کمی اروم شد..

بهش گفتم فرگلم.. پات درد می کنه؟

یه کوچولو با چشای بسته سرشو تکون داد که یعنی نه.. من باز پرسیدم.. و اون نچ گفت..

من باز پرسیدم یه لگد حواله شیکم من که اونو گذاشته بودم رو پام کرد..

از این پرسش ها زیاد داشتم..

فرگلم .. می خوای مای بی بیتو عوض کنم جیش داری؟

و همان پروسه تا خوردن لگد..

بعد با هر سوالی یه لگدی مشتی بود که با چشای بسته حواله من می کرد و دمر می خوابید و این پهلو اون پهلو می شد..

عین خودم مواقعی که هی عزیز جون ازم حرف می پرسه یا ....!!!!!!!!!!!!

و من نچ و مشت و لگد حواله می کنم.. عییییییییییییییین خودم.. تلاش می کرد تا خواب از سرش نپره و بقیه خوابشو بهتر ببینه...

......

باباش می ره سراغ کیبورد .. فرگل پای کامی نشسته.. بابش می خواد صفحه ورد باز کنه تا فرگل تایپ کنه..

فرگل می گه(طلبکارانه) بابا جوووون ببخشیدهااااااااااامن اینجا نشستم هاااااااااا دارم کار می کنم هااااااا......!!!!!!!!!! ایجازه بده.. من کارم رو بکنم..

عین من بود این حرفهاش.. بی کم و کاست..

/ 0 نظر / 6 بازدید