اولین نون خردین من وماما

امروز من و مامانی رفتیم ددر

اولین گردش دو نفره بود

تازه رفتیم نون و شیر خریدیم..

بعد من خوابیدم تو بغل مامانی..

بعد هم باباییگفت دخترها لات دراومدن ها..

راستی خداجون .. آبایی دیابت داره.. زودتر خوبش کن.. همه مریضها زودترخوب شن...

فردا هم میریم تهران... خونه خاله آزی...برای اولین بار

امروز من تا غروب هی پیچیدم به خودم وباز پی پی نکردم

مامانی مجبور شد کمکم کنه...

خدایا من زودتر خوب شم... خوب.. ممنون خداجون

/ 0 نظر / 5 بازدید