سمنو!!!

مادر جون: (مامان من) فرگل جون بگو ز ن مو

فرگل: سمنو..

مادر جون: بگو ز اون ببخشید ها.. (بگو ز منظورم صدای جیش نبود.. منظورم بگو  ، ز بودخنده)

فرگل: ز

مادر جون: ن

فرگل : ن

مادر جون : عمو

فرگل: عمو

مادر جون: زنعمو

فرگل: سمنو

..........

مادر جونم از دیروز ظهر اینجاست.. من و مادر جون می ریم تو اتاقم باسی (بازی) می کنیم..

چند روزی هست که من دو تا لوگوی خونه سازیمو که زیرش چهار چرخ داره می ذارم زیر پام و عین اسکیت باهاش راه می رم..

من عاشق اسکیت هستم.. و اسکوتر...

چون زوده برام مامی برام نمی خره..

کسی می دونه مامی چطور باید بهم یاد بده دوچرخه سواری کنم و پدال رو فشار بدم؟

بابادی جون من (بابام دیگه) قاتی کرده.. چون حوصله اش سر رفته .. بابادیم دوست نداره تو خونه خودش معذب باشه.. دوست داره راحت باشه و نیست.. تازه یه عالم چیز دیگه که چون من کوچیکم نمی دونم..

مامان نگران باباییه.. اخه بابایی روزه است..

مامانم بیماره.. دعا کنین خوب شه..

/ 0 نظر / 4 بازدید