حرفهام با تو...

سلام

خوبی گل مامان...

من و بابا بالاخره تصمیم گرفتیم اسمت چی باشه...

خوب نم یدونیم دختری یا پسر...

ولی من از یه اسم دخترونه خیلی خوشم اومده... که اسم های پسرونه اش هم قشنگه...

از کیمیا هم خوشم می اومد ها...

حالا نمی گم اسمت چیه....

دوست دارم یه خونه بزرگتر داشتیم...

این خونه با اومدن تو خیلی کوچیک میشه برامون...

حالا یه تصمیم هایی داریم...

خیلی مواظب خودت باشی ها...

مرسی که حرف مامان رو گوش می کنی...

دیشب انگاری پارسا جون کلی برات و برام دعا کرده...

برا همین زود خوابیدم... و خوب خوابیدم..

امروز اونها رفتن...

خیلی دلم گرفته...

م یدونم تو هم دلت برا پارسا تنگ میشه...

مواظب خودت باش...

چشم...

اخ قربون اون چشای قشنگت بشم...

فعلا خداحافظ گل من...

/ 2 نظر / 3 بازدید
آوامین

سلام سيبم خاله خوبی؟؟؟؟؟؟؟مبارکه!!!می بينم که اسم دار شدی!!!خاله داره از فضولی ميميره...قربونت برم که خودتم نيم دونی...نازی...قول بده فهميدی سريع بيای بهم بگی!!منم يه دور می چرخونمت

آوامین

نازی سيبک جونم...با مامانی حرف بزن تا دلش باز بشه... مواظب خودت باش...