شمارش....و خاطرات برج میلادی!!!

امروز دخترکم برا اولین بار رسما داشت مدادهاشو می شمرد..

قبلا اینقدر دقیق نمی شمرد.. و دونه دونه مدادها رو کنار نمی گذاشت..

قربون دختر ریاضیدانم برم..

...............

تو یه قسمت از اتوبان که برج میلاد دیده نمی شد به فرگل می گفتم دخترم عزیزکم یه کم بریم جلوتر ب رج میلاد دیده می شه ...

گاهی براش از ده شمارش معکوس می کردم..

حالا تو اتوبان به خاله هاش  منبع های اب و بیمارستان و بانک و هلیکوپتر و چیزهای دیگه ای که از من پرسیده بود و بهش گفته  بودم رو نشون می داد .. و عین یه نفر اشنا داشت محیط زندگی و مسیر راه رو به اونها معرفی می کرد..

تا یه لحظه گفت ببین دیگه برج میلاد نمی نمی شه.. حالا بریم جلوتر.. برج میلاد می بینیم..

بعد گفت ببین.. دهههههه.. هشتتتتتتت.. پنجججججججججج... سههههههههههههه.. ..بذار بریم جلوتر دیده می شه..

اووووووووووووووووه دیده شد..

بعد که رفتیم تو پاسداران..

گفت..ببین برج میلاد دیده نمی شه ببین.. اینها نمی ذارن.. دیده نمی شه .. (منظورش ساختمون ها بود...

بعد برج سفید رو نشون داد و گفت اوهههههههه برج میلاد.. و کلی ذوق کرد.. بعد هم خو.دش گفت: نه این برج میلاد نیست شبیهشه.. لام (لامپ ) داره روشنه.. شبیهشه..

.......................

رفتیم باگت تو پاسداران و کلی خوشحالی کرد.. تو اون سرسره بازیش..

بچه هایی که از رو سرسره می رفتن بالا می گفت.. مامان اینها کار بدی کردند.. بهشون می گفت کار بدیه.. از پله برین..

هر چند از فرشنده هاش.. و بیشتر مشتریاش که در ظاهر با کلاس و در واقع بی فرهنگ و بی کلاسند خوشم نمیاد (بلانسبت اگه فروشنده خوب و با اخلاقی هستی و یا مشتری با فرهنگ و در کودکی درس همه جا به نوبت رو خوب یاد گرفتی!!!!!!!!!!) و دوست ندارم برم.. ولی ساندویچ هاش و پیتزاشو دوست دارم..

و اینبار بعد ١٠ ماه شاید رفتیم باگت .. و غذا گرفتیم و ترجیح دادیم بیام خونه بخوریم..

.........

عزیز جون رفت دیشب برا سالگرد نامزدیمون و البته برا خونه ازی اینها یه کیک ناپلئونی خرید.. با یه شمع هشت.. اونم فقط برا اینکه بچه .. خوشحالی کنند.. شمع رو فوت کردند.. و کلی ذوق کردند.. فرگل اومد دستمو گرفت و گفت.. مامان پاشو یک دو سه برصیم..

دایی تبلد مبارک بسار.. .ما برصیم..

چه خوب همه رو هم به نوبت بلده.. اول منتظر موند عکس بگیریم.. بعد منتظر موند کیک فوت کنیم بعد هم برصیم..

...........................

تو خونه هم اهنگ لباری لباری کردی می گه بذاریم.. وخیلی قشنگ رقص پا م یکنه .. و دستمال دستش می گیره می رقصه و عقب جلو می ره..

دامن نم یپوشه و ترجیح م یده حوله ببنده به کمرش و بالا پایین بپره....

.....................

فعلا بای.. تازه یادش مونده بود قراره با خاله معصوم بریم میلاد نور.. بازم...

فعلا بای...

/ 0 نظر / 8 بازدید