حق انتخاب خانم دکتر!!!

رفتیم کفش بخریم براش.. نگرانیم این بود عین قبل نخواد کفششو در بیاره و کفش جدید رو پرو کنه.. دیدم خیلی خوشحال بعد اینکه عمو (فروشنده) کفش رو آورد (البته به پیشنهاد خود عمو !!!) سریع گفت کفش در بیاریم.. یه لنگه پوشید..

خوشش اومد.. کفشش قشنگ هست ولی مطمئن و طبی نیست.. دیدم هیچ کفش دیگه ای نداره که سایز دخترم باشه.. و البته زیبا باشه.. دخترم گفت اینو هم در بیار عمو کفش بیاره(با لحن کودکانه بخوانید) گفتم باشه اون رو هم بپوش..

هر دو لنگه رو پاش کرد.. گفتم برو جلو آینه خودتو ببین.. رفت.. عین آدم بزرگ ها کفش رو نیگاه کرد قدم زد..

گفت کفش انینا(اسم خودش رو اینطوری می گه.. ف نم ی گه) بردار.. (اشاره به صندل های قبلیش)

اینو بشوشیم(اشاره به کفش جدید..) این اشنگه .. اینو بشوشیم..

خیلی هم قیمتش با جنسش جور نبود.. همون خریدیم..

دخترم امروز تمایلی به پوشیدن اون کفش جدید هاش نداشت.. تو تعجب بودم.. دیدم به باباش که داشت کفش نوهاشو پاش م یکرد می گفت.. بابا اینو به عمو ندیم.. کفش انیناست..

خوبه سریع دوزاریم افتاد.. گفتم نه دخترم.. این ها رو نمی دیم به عمو.. اینها کفش های خوشگل شماست.. شما باید بپوشی.. که خوشحال شد..

حالا مطمئن هستم که تا این کفش پاش باشه حاضر نمی شه بیاد تو کفش فروشی..

دفعه قبل هم که هی گریه یم کرد بابت این بود که کفش قرمزهاشو دوست داشت و خودش انتخاب کرده بود.. (البته هم زیبا بود هم طبی) حیف کوچیک شد.. باز گذرم بهارستان بخوره براش خواهم خرید..

...........

امروز ادای مردن (کشته شدن در آوردم وقتی داشتیم با هم بازی می کردیم) دیدم تند تند می دوئه اینور اونور.. و هن و هون کنان مثلا در پی پیدا کردن راه درمان منه.. پارچه خودشو انداخت رو من.. به شیکمم ماساژ قلبی داد(نم یدونم از کجا یاد گرفته..) بعد رفت و مثلا یه چیزی خرید.. آورد جلو دهنم.. گفت.. بو وور .. اورصه (بخور .. قرصه) بعد بهم آب داد.. بعد رفتن و اومد عین بوسیدن شاهزاده و سیندرلا.. نه ببخشید سفید برفی.. منو بوسید و منتظر شد چشامو باز کنم..

نمی دونم اینها رو از کجا یاد گرفته.. ولی بوسیدن رو حتما وقتی تو شیکمم بوده یا نوزاد بوده یاد گرفته..

آخه بازی شاهزاده و سفید برفی بازی مورد علاقه من و عزیز جون..!!!!!!

.......

یه بار هم رفتیم طرف های مطب دکترش..نزدیک هاش ...  (الاان یه سال و نیمه که دکترشه) دیدم می گه .. مامان نریم دکتر..(نم یدونم چرا از این آقا از روز اول خوشش نمی اومد.. هیچ کاریش هم نداره.. فقط تا حالا ٣ بار معاینه اش کرده.. همین..

.......

چند روزیه که کیتی می بینه.. خاله ستاره..

قابل توجه لیدی جین جان..

یعین من ناخودآگاه می خونم خاله ستاره دیگه چی داره..

یا می گم کیتی جان منو بخور بزرگ شی.. 

جالب اینجاست می گه.. نرم افزارهای خاله سیتاره.. و تا آخر می خوندش..

..........

یه کتاب داره که از اون همیشه خوشش می اومد و وش عکس شلوار داره..

حالا هر وقت بخوادش می گه کتاب شلبار .. کتاب سارا هم دوست داره..

این ها یه سری کتاب هستند..

عکس کوچیک کتاب شلبار رو می بینه می گه کتاب شلبار .. و الان متوجه شده همه اون عکس ها رو باید داشته باشه.. و نشون می ده می گه  اینو بیار اونو بیار..

من چند تاشو که جالب نبود نخریدم..

امروز رفته کتاب باباشو برداشته اومده هن هن کنان اورده وسط هال یم گه مامان.. کتاب شلبار بابا رو آوردم..

بعد هی نوشته ها رو نشون می ده می گه چی نوشته.. بعد من هم تکرار می کنه..

بعد می گه بو اونیم (بخونیم) .. بعد عین من مور مور می کنه و ادای خوندن در میاره..

نمی دونم کی بهش گفته اونها یعنی نوشته..

من خیلی هم مادر کتاب خونی نیستم براش..

........

بگو هزار ماشاالله.. اسپند یادت نره.. بترکه چشم حسود.و.

یه روز هم می رسه .. همین زودی ها.. دخترم بزرگ تر می شی و همراه آینده ات رو انتخاب می کنی.. امیدوارم انتخاب های زندگیت.. همیشه بهترین.. و کاملترین باشه.. و همیشه خوشبخت باشی گل زیبای ما..

....

دیگه چیزی یادم نمیاد.. تا بعد..

/ 0 نظر / 8 بازدید