یکی نبود یکی نبود!!!!

دخترم عاشق کتابهاشه مخصوصا کتاب شلوار..

شلبار..

یه کتاب داره توش عکس شلوار و این حرفها داره.. امروز هر چی گشتم نبود..

کتاب سارا و خرسی رو آوردم و یه بار خوندم براش.. البته با اضافات خودم..

دخترم دو سه ساعت بعد کتابشو دستش گرفتهبود و می خوند.. یکی نبود.. یکی نبود..

سارا ارسی داشت (خرسی) مامانش کجاست؟

ورق می زد مامان سارا رو می دید.. کلی ذوق م یکرد..

توپ کوش.. ورق یم زد توپ سارا رو یم دید و خوشحال یم شد..

و برا خودش داستان یم خوند و وسط هاش هم یم گفت.. ارسی شیر اورد.. تثیف شد..

سارا بزرگ شد.. مامانش .. عزیزم دوسسسسسسسسسسسسست داااااااااااااارم..

منم وسسسسسسسسسسست دارم..

..

پ ن: اینقدر قشنگ می گه دذوست دارم.. .. عزیزم که حد نداره..

یادش دادم ابراز علاقه کنه...

......

براردزاده ام دیشب داشت باهاش شوخی می کرد برا اولین بار فرگل دویید سمتم و گفت پپنتا منو می زنه.. و به من پناه آورد...

کلی تو تولد داییش شمع فوت کردند و خوش بودند..

/ 0 نظر / 7 بازدید