Lilypie Fourth Birthday tickersمامان بازی.. - سيبک مهربون

welcome to my weblog

این روزها هر روز کارهای جدیدتری انجام می دم..

مثلا الان ها دیگه دوست دارم عین مامی باشم.. عروسک هام توجه بیشتری می کنم..

یه خرس آبی دارم که بهش می گیم خرسی.. اینقده دوسش دارم. این روزها بوسش می کنم.. بهش غذا می دم.. الان هم بالشت گنده هه رو اورده بودم بذارم رو پام. همون که قد خودمه تا باهاش خرسی رو بخوابونم..

بچه بد تا این موقع بیداره.. و من هنوز در حال تلاشم تا بخوابونمش..

تازه مامی منو برد حموم .. دیدم بابا رو صدا می کنه... بابایی قربون من می رفت.. یعنی م یگفت قربون کیسه کشیدنت بشم بابا..

خوب مگه کیسه کردن تو حموم قربون صدقه رفتن داره.. از دست این ادم بزیرگ ها..

تازه پای مامی رو هم کیسه کردم..

اخه این مامان هی منو یم پاد خودشو نمی شوهر.. گربه شور  می کنه خودشو میاد بیرون..

من بالاخره کشف می کنم مامان جمعه ها صبح تا ظهر کجا می ره که وقتی میاد سر حاله..(استخر می رم دیگه)

خلاصه خیلی نمکی شدم..

قبلا یه کوچولو قایم باشک بازی م یکردیم با مامان وب اباها.. ولی الان یعن یامشب مامان کلی رسما با من قایم باشک بازی کرد.. کلی کیف کردم..

پریشب هم با مامی و ددی رفتیم پیاده روی.. کلی کیف کردم. ولی نم یدونم چرا مامان یه سره منو برد حموم..

مامانم دستش درد میاد.. فعلا بای

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٦ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()