Lilypie Fourth Birthday tickersمادر دختر خوار!!! - سيبک مهربون

welcome to my weblog

عسل مامان.. می دونی زندگی بی تو هیچه..

می دون یچقد دوست دارم..

می دون یوقتی می پری تو بغلم و سفت بغلم یم کنی برات می خوام بمیرم..

می دونی حتی اگه بفل کردنت برا خر (گول زدن) کردن من باشه تا به هر چی می خوای برسی...

م یدونی من عاشق بوس کردن وگاز گرفتن کله کوچولوتم.. و وقتی اینکارو یم کنم و تو برام قل قلق قلق می خونی م یخوام اینقدر تو بغلم فشارت بدم که بری تو جسمم..

امروز وقتی بهت گفتم گوجه .. گوجه فرگل می خوری..

تو گوجه رو با گنجشگ قاتی کردی و با اون انگشت های کوچولوت نشستی کنجشگ پر بازی کردن می خواستم قورتت بدم..

به بابات می گم می ترسم روزی عین داستان شنگول و منگول توبیای برا رسیدن به فرگل شیکم منو پاره کنی.. چون من یه روزی قورتش می دم..

قربون اون بازی اختراع کردنت.. قربون ا ون رقصیدنت.. قربون دست زدنت.. قربون لی لی حوضک بازی کردنت...

قربون غذا دادنت به عروسک هات..

قربون گوجه خوردنت.. قربون بطری سر کشیدنت..

قربون همه کارهای قشنگت..

این روزها هم که کفشاتو بر می داری میای تا بریم ددر...

بریم پیش.. بچییییییها...

من می خورمت.. حالا یم بینی...

راستی گل زیبا دیشب خونه داییت خیلی بهت خوش گذشت.. خودم فهمیدم...

قربون اون کیک خوردنت..

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۳ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()