Lilypie Fourth Birthday tickersکله پاچه!!!! - سيبک مهربون

welcome to my weblog

سلام

من الان خوابم.. چیه تعجب کردین.. خوب طبق معمول خیلی نخوابیده بودم. صبح هم رفتیم قد و وزن... اخلاقم بهتر شده...

خوب بودها.. ولی کمتر تو مرکز بهداشت گریه کردم...

تازه ... دیشب مامانم کلی دپرس بود و نخوابید.. الان داره چشاش در میاد. ولی برا من ماکارونی گذاشته باید زیر اونو خاموش کنه...

من کلیراه می رم. نه بابا تنهایی که نه .. مامان دو تا دستامو می گیره تاتی تاتی می ریم.. ولی دیشب یه دستی هم راه رفتم. اون یه دستمو مشت کرده بودم و فشار می دادم..

مامی دلش سوخت باز دو تا دستمو گرفت...

من پریشب کله پاچه خوردم.. جون تو راست می گم.. برا اولین بار... بعدش هی تشنه ام می دش.. باورتون نمیشه دو تا استکان کوچولو مامان البته بعد یه ساعت بهم چایی داد.. دو تا هم استکان اب خوردمب از جیغغغغغغغغغغغغ م ی کشیدم که تشنه بودم...

اولا بترکه چشم حسود تازه من نگفتم یه دست کله پاچه خوردم که چشات داره در میاد..

یه نصفه استکان ابش رو خوردم.. یه بیست گرم هم گوشتش... اونم یا کلی کلک و این حرف ها...

تازه 5 ساعت بود هیچی نخورده بودم و کلی هم  تو این 5 ساعت فعالیت کرده بودم...

دیشب برا اولین بار یه قدم برداشتم .. اونم تنهایی..

پری روز برا اولین بار تو محوطه باز با مامی قدم زدم. قبلا تو خونه سیر و سیاحت داشتیم...

دیگه اولین نداریم...

این روز ها کنترل رو برو میدارم و کلی حرف می زنم..

عین تلفن...

من وقتی مامان تو خونه راه می ره شعار می ده منم دستم رو مشت می کنم و اداشو در میارم... مامی می گه تور وببرم مردم و مسئولین تو رو ببینن خودشون از کرده خودشون شرمنده شده و حقتو پس م یدن...

گاهی تلفن رو بوس می کنم...

دیگه هم کاری نداریم...

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢۸ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()