Lilypie Fourth Birthday tickersدست دسی!!! - سيبک مهربون

welcome to my weblog

مامان من خیلی وقته ننوشته..

م یدونین اول سلام..

بعدشم اینکه من خیلی بزرگ شدم. درسته وزنم کمه و به قول دای من باربیم.. البته از نوع لپلپو.. ولی خیلی کار انجام یم یدم.. یعنی دنده عقب می رم.. یه جورهایی هم دنده جلو می رم و گاهی هم دنده یه وری!!!

یه شب بابا مامان فهمیدم من اتفاقی دستهامو به هم نمی زنم و دارم دست م یزنم و هورا می کشم.. خیلی ذوق کردن...مامانمونده این کارها و از کی یاد گرفتم. تا اینکه امروز کشف کرد از تو تلویزیون از برنامه رنگین کمون...

اخه وقتی بچه ها شروع کردن به دست زدن من یشه شیرمو ول کردم و دست زدم...

و با اونهاجیغ کشیدم..

من به بچه هعشق می ورزم.. تو هر جمعی دنبال کوچترین و بیبی فیس ترین فرد یم گردم.. حتی اگه یه پسر ١ ساله باشه تو می نی بوس.. و من حاضرم برم تو بغلش!!!

بابا به من می گه حق نداری سوار ماشین های عمومی بشی.. حق نداری به پسرها ابراز محت کنی.. آخه چرا؟؟؟؟

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()