Lilypie Fourth Birthday tickersدختر بغلی.. - سيبک مهربون

welcome to my weblog

سلام... من تازه تازه یادم افتاده مادری هست که وقتی من خودمو سفت کنم جیغ بکشم و زور بزنم و شیکمو بدم بالا اون می فهمه که منو بغل کنه..

من یعنی سیبک خانوم خانومها.. الان خیلی شیطون شدم.. وقتی مامی منو می اندازه رو تخت جیغ می کشم از خوشحالی.. این یعنی مامان خانوم خان بازی کنیم.. امروز مامان حال نداشت ولی کلی با من بازی کرد...

منو می ذاشت اون ته تخت من هم هی غلت می زدم و با چنگ و دندون می اومدم جلو.. خاله زهره و خاله معصوم اینجان... من برم.. یعن یمنن خوابم مامی الان داره اینها رو یم نویسه.. تازه غزل دوستم دندون درآورده .. پس من هم به زودی صاحب دندون می شم.. البته اگه بشم.. اخه همه بچه ها عین هم نیستن.. ولی این لثه بدجوری می خاره ها...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/۱٦ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()