Lilypie Fourth Birthday tickersاولین قطار سواری. و اولین آنژین من... - سيبک مهربون

welcome to my weblog

من بال مامان و بابا و دختردایی های بابا برا اولین بار رفتم مشهد و البته برا اولین بار سوار قطار شدم...

من روز 5 ابان اولین بار سوار قطار شدم و روز 9 ابان هم برا دومین بار ... چون می خواستیم برگردیم خونه...

تازه من بدجوری انژین کردم...

مامان هی غصه می خوره و میگه.. گلم تو فقط بخند من هیچی از خدا نمی خوام...

الان هم دارم پرده هال رو می کنم ... الان هم تو بغل مامان هستم...

حالم خیلی بهتره...

سه بار هم رفتم زیارت...

کلی هم حال کردم.. چون همش مامان بابا با من بودن...

به من خوش گذشت ولی مامانم اصلا خوشی ندید...

خودتون می دو.نین دیگه.. مامان بابام و اون حرفها که ربطی به ما بچه ها نداره...

مامانم برام یه  ماشین قرمز حرید با فیروزه...

برا یاردگاری از سفر مشهد..

تازه عکس مشهدی هم گرفتم...

من برم خوب...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/۱٦ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()