Lilypie Fourth Birthday tickersدرس اول - سيبک مهربون

welcome to my weblog

سیبکم همیشه یادت باشه پرخوری کار بدیه...

هم به خودت ضرر می زنی هم به کاهدون...

نشنیدی شاعر میگه.. کم خور و گزیده خور چون در.. تا زاندک تو شکم شود پر...

ولی گاهی ما بزرگترها.. گاهی نه .. اکثر اوقات یادمون میره ... یادمون میره که باید به حرفهای خودمون عمل کنیم...

البته من به زور غذا چپوندم تو شکمم... تا شاید یه کم ازدردش کم بشه .. که شد...

ولی بدون گل من پرخوری باعث میشه که شکمت درد بگیره... مامی هم طاقت دردتو ندارم...

راستی سیبک جان.. بابایی معتقده که تو الانه تو شیکم مامانی هستی... و هی منو قلقلک میدی و من هی دلم درد میگیره...

حالا اگه باشی که روزگار ساکت ما پرصدا میشه...

خاله معصومتم نمیاد پیش من..

مامانی هم ۳ روز تنها می مونه تو خونه...

سعی میکنم گریه نکنم...

سعی می کنم غصه نخورم...

ولی مامان که خودم هی دلم میگرهی.. چطور بهت یاد بدم دلت نگیره؟

سیبک جان خیلی وقته از خاله هانیت خبر ندارم... می دونی که کدومو میگم.. دلم براش تنگ شده... تو از اون بالا ها براش بوس بفرست.. خوب؟

راستی سیبک جان..من عروسک دارم... ولی تو که بیای م یدونم همه عروسکامو بهت میدم... همونها که اگه کسی بهشون چپ نگاه کنه دلم میگیره...

هانی رو که میدونی کیه.. خاله هانی نه.. همون هانی تو خونمون.. اونم میدم مال تو باشه...

سیبکم.. منو بابا تنهاییم... و من هر روز بیشتر از روز قبل احساس می کنم در نگهداری تو ناتوانم.. کاش زودترمی اومدی... کاش من بتونم مامی خوبی باشم..

کاش ... کلی کاش...

می دونی یه دقیقه میگم سیبکم زودی بیا پیش ما.. یه دقیقه بعد میکم.. وای خدا نکنه زودی بیای پیش ما...

فکر می کنم تو هم چون می دونی من هنوز تصمیمو نگرفتم موندی تا وقتش...

خوب دیگه... من خیلی بد شدم می دونم...

دارم سعی می کنم مامی خوبی باشم...

و هر روز چیزهای خوب خوب یادت بدم...

خیلی خیلی دوست داریم.. منو بابا منتظرتیم..

قربونت برم.. مامان سیب تو

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٦/٥/٧ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()