Lilypie Fourth Birthday tickersسيبک مونيتوری!!! - سيبک مهربون

welcome to my weblog

۱- فردا می ریم سیبکمو می بینیم... یعنی تو رو می بینیم...

نوبت سونوگرافی دارم...

دلم برا شنیدن صدای قلب کوچیکت تندتر از قلب می زنه...

امروز هی به بابات گفتم اگه کا ردرای من امروز برم سونو بعد تو فردا با من بیا آزمایش...

خیلی با تحکم گفت نه....

نه اینکه از باباییت بعیده ها. نه ... خودت می دونی اینقذه دوست داره که فردای اینکه فهمیدیم تو،  تو دل مامانی گفت بیا بریم تخت و کمدشو بخریم!!!!!!!! بچم نمی خوام چیزی کم و کسر داشته باشه... نمی خوام جلوی سپنتا کم بیاره...

۲- حالا عزیزم اگه خدا بخواد و بشه.. خاله جون من میره از دبی برات خرید می کنه... براش یه لیست نوشتم.. از اینجا تا اونجا...

۳- اگه ناراحت نمیشی باید بگم من مخالف خرید برا بچه نیستم.. ولی مخالف ولخرجی هستم...

یعنی الکی هی برات لباس مباس نمی خرم ها... بچه باید از بچگی بدونه که همه چیز با زحمت به دست میاد.. وگرنه من چی برا خودم خواستم...

۴- حالا گل نازنین من تو هم منتظری تا مامان رو ببینی؟

۵- صورتم پر لکه های قرمزه... باباییت میگه اصلا هم زشت نشدی... تازه قشنگتر هم شدی...

می دونی .. انگاری تو رو تو صورت من می بینه...

۶- امروز سعی کردم به همکارای خودم برسونم که نی نی دارم...

البته به خانومها...

فقط اون آقاهه نمی دونم چرا گفت مبارکه...

البته تو سلف پشتش به خانومها بود... اونها هم حتما داشتن حرف ما دو تا رو می زدن.. شنیده... ولی مرد خوبیه خوب...

۷- مامان جان من برم.. با زمیام پیشت.. به امید دیدار

+ نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٢ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()