Lilypie Fourth Birthday tickersدرس هفتم!!! - سيبک مهربون

welcome to my weblog

درس هفتم کم کردن روئه...

روئه چیه...

هیچی مامان تو باید روی خیلی رو کم کنی...

به عبارتی انتقام مامانی رو ازشون بگیری...

انتقام چیه؟

انتقام چیز خوبی نیست...

اینو امیدوارم برا خودت بهش نیاز پیدا نکنی...

می دونی تو بغل بعضی ها هی باید گریه کنی...

اینقدر که دیگه بی خیالت بشن...

بعد همونجا تو روی همونها میری بغل یکی که مامان بهت اشاره می کنه.. و تو اونجا هی می خندی...

تو تخم چشای قبلیه نگاه می کنی و می خندی...

و وقتی همون اولیه نازت داد.. جیغ بکش و گریه کن...

سیبک جان اگه مامان مامانی بفهمه من اینها رو بهت دارم میگم منو می کشه...

می دونی این آبایی جان...

برات چی نوشته...

برات اینجا می نویسم که اگه حال نداشتی بری کامنتاتو بخونی اقلا اینو بخونی...

سلام آبايی
خوبی ؟ در گوشت رو بيار يه چيزی بهت بگم
تازه کشف کردم خاله :
ميگم سيبک جان به ماماسی نگی ها
هيچ حواست هست ؟ از وقتی قرار شده دنيا بيای ديگه درس مرس تعطيله ابايی !!
ای ول عشق و حال
راستی فهميدی قرار شده ماماسی تورو بذاره پيش من يه وقتای که کار داره ؟ نميدونی که چه حالی ميده ! ببين يه چيزی بهت بگم ؟ خيالت راحت آبايی ! هر کاری دلت ميخواد ميتونی بکنی ! ببين جفتی با هم ميريم دراز ميکشيم کف سالن جلوی تلويزيون بعد تازه ميتونيم بچه کانگرو رو هم بگيم بياد ! آره با هم سه تايی ولو ميشيم جلو تلويزيون اونقدر خوراکی موراکی ميارم برات بخوری آشغال ماشغالاشم هر جا دوست داری بريز کی به کيه من که مثل ماماسی اينا نيستم هی جيغ و ويغ کنم که اينجا کويته خاله ... اگرم گريت گرفت يه وقتی بغلت ميکنم هی تو جيغ بزن هی من جيغ بزنم آخرش اونقذه خندت ميگيره که نگو اينا همه تجربيات امتحان شده است اگر بچه گريه کنه تو هم بگی نه نه نازی گريه نکن و اينا بچه ه بيشتر گريه ميککنه ولی من اونقذه با مزه گريه بچه ها رو تبديل به خنده ميکنم ! حالا خودت اومدی از بچه کانگرو بپرسی برات ميگه خلاصه که درس مرس تعطيل

تازه من فقط خواستم به آبایی ضد حال بزنم..

و این درس هفتم رو گفتم...

از خدا که پنهون نیست از تو چه پنهون این آبایی جان راست میگه ها...

درس مرس تعطیل شده..

آخه آبایی جان ... این سیبک اینقدر منو می چلونه که خودش درس داره میده به مامان که دیگه کارهای بد بد نکنه...

کارهای بد بد چیه؟

خوب بده خالجان همون فرآینده است که من خجالت زده ام دیگه...

راستی سیبک مامان... خونه آبایی جان نری گریه زاری کنی ها....

آبایی جان از اونهاست که هی باید براش بخندی...

اینقدر بخندی که آبایی جان از خنده های تو هی بخنده و دل  درد بگیره...

+ نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/٢٠ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()