Lilypie Fourth Birthday tickersسیبک ۵ هفته ای!!! - سيبک مهربون

welcome to my weblog

سلام عزیز دل مامان خوبی؟

از اون روزی که حدس می زنم تو اومدی تو دل مامان تا الان حساب کردم...

فکر کنم الان تو هفته پنجمیم...

یعنی نی نی عزیز دل من الان یک ماهه پیش مایی...

امرو زیه کم دل و رودم به هم ریخته بود...

حالم خوش نبود..

ولی اومد اداره بهتر بودم...

از شنبه هر روز دارم دیر میام سرکار...

امیدوارم فردا بشه به موقع برسم...

عزیز دل مامان .. تو نی نی خوبی هستی...

می دونی خیلی نگرانتم...

هر شب خوابتو می بینم...

خیلی می ترسم... می ترسم مامان خوبی نشم برات...

می دونی من خیلی دلم میگیره..

از وقتی اومدی تو دل مامان احساس مسئولیت نگهداری از تو خیلی سنگین شده برام..

دیشب بابایی م یگفت . اینهمه نی نی دار شدن سخته که مامان ها بچه هاشونو عین جونشون دوست دارن.. تازه بیشتر از جونشون... چقدر سخته به خاطر نی نی من و تو اینهمه دلمون برا هم تنگ میشه .. تو زود خوابت میاد... بی تابی و این حرفها...

منم گفتم آره.. ولی با  این همه زحمت من موندم چرا بعضی از مامان ها بچه هاشونو دوست ندارن!!!

بابا رفت تو فکر...

خودش می دونست منظورم چیه؟

گفت: دوست دارن... ولی خودخواهیشون به دوست داشتنشون می چربه؟

دعا کردیم من مامان خودخواهی نشم...

همیشه هم دوست داشته باشم...

نینی جونم قول بده سالم باشی...

یه جا خوندم تو اندازه یه دونه سیبی...

سیبک من اندازه دونه سیبه...

نی نی جون قول بده خیلی خوب باشی.. خیلی... هر چی من و مامان من میگیم..  و هر چی بابات میگه گوش کنی...

قول بده مایه افتخار من باشی..

قول بده بابات به وجودت افتخار کنه...

قول بده خیلی خوب باشی...

خیلی خوب...

راه راست می دونی کدوم وریه..اگه از اون طرف بری حتما به خوشبختی و سعادت می رسی...

خودمون کمکت می کنیم...

خیلی دوست دارم نازنین...

خیلی دوست داریم نازنین...

+ نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/۱٢ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()