Lilypie Fourth Birthday tickersتولدم جات خالی بود... - سيبک مهربون

welcome to my weblog

سلام سیبکم خوبی؟

مامان دیشب کلی مهمون داشتی... بهت خوش گذشت؟

دیدی دوستای مامیت اومدن پیشت؟

دیشب جای تو سپنتا شمع برا مامی فوت کرد...

حالا سال دیگه خودتم باشی باز نمی تونی فوت کنی..

اگه به موقع بیای.. سال بعدترش یعنی وقتی مامی ۳۰ ساله شدم می تونی بیای هی با هم شمع فوت کنیم...

تازه می تونی تا دلت می خواد تو کیک مامی چنگ بندازی و هی مشت مشتیش کنی..

اخه نه من خیلی کیک دوست دارم.. نه بابایی خیلی با کیک حال میکنه..

باباییت فقط کیک هایی که عمه زهره درست می کنه رو دوست داره...

منم فقط دوست دارم با عمه زهره کیک درست کنم!!!!!!!

دیشب همه دعا می کردن وقتی سال دیگه تولدم شد تو هم پیش ما باشی...

هم عمه زهره اینها..

هم دایی و زندایی...

سیبکم یادت باشه.. فقط وقتی ما سه تا بودیم کیک رو چنگ چنگی کنی ها...

وگرنه مهمونها بدشون میاد...

مامی برم..

خودت یم دونی امروز صبح چی شد که؟

یه کم حال ندارم...

ولی دارم بهتر میشم...

یادت باشه بعدا ها از خاله نانا و خاله امینا و خاله ساندی تشکر کنی که اینقده به من و تو محبت می کنن...

فدای سیبک نازم بشم...

مامان تو

+ نوشته شده در ۱۳۸٦/٥/٢٩ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()