Lilypie Fourth Birthday tickersدنیای بازی!!! - سيبک مهربون

welcome to my weblog

روز دوازدهم فروردین ٨٩ .. من به همراه مادر و پدرم رفتیم دنیای بازی..

برای اولین بار بود که من در چنین مکانی از وسایل بازی استفاده کردم و لذت بردم...

چیه قبلا قلعه سحر آمیز رفته بودم. شهر بازی های دیگه هم رفته بودم.. ولی تاب و سرسره معمولی سوار شدم.. ولی دیروز که نه ١٢ به در به قول مادرم من سوار اکروجت شدم.. سوار این اسبا که در جا بالا پایین می رن شدم..

و از همه مهمتر سوار ماشین برقی شدم.. مامان سه دور برام بلیت گرفت و من سه باره سوار شدم... کلی حال داد.. یعنی خیلی با حال بود..

سوار این تاب برقی ها هم شدم...

کلی هم هیجان انگیز بود.. بعد گیز دادم که باید سوار این کشتی ها شم.. و هی نق زدم.. ولی مامان گفت نه دخترم نمیشه...

حالا بذارین بزرگ شم خودم م یرم سوارشون م یشم..

امروز هم که رفتیم سیزده بدر.. یعنی دیروز.. مامانم حالش بد بود.. اول مادرم رو بردیم دکتر .. دو تا آمپول زد.. بعد هم بساط کباب رو بردیم خونه خاله آژی اینها.. ساعت ۶ هم زدیم بیرون.. اومدیم پارک خودمون کلی بازی کردیم.. بعد رفتیم شام خوردیم.. حالا که من تازه خوابیدم.. البته شب قبل خواب که نه ساعت ٢۴ با مامان و بابا رفتیم حموم آب بازی کردیم..کلی خوش گذشت...

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٤ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()