Lilypie Fourth Birthday tickersدااا شد!!!! (همون داغ شد) - سيبک مهربون

welcome to my weblog

چیه .. دوست داشتم قبلیو رو سند کنم... مثلا وبلاگ منه ها.. مال دارم اختیار دارم..

من گاهی که جیش می کنم مای بی بیم که تنمه رو با دست می گیرم و می گم مامان.. داااا شد... البته یه کوچولو غ رو هم یم گم ها.. ولی خیلی واضح نمی گم..

تازه یه ادمک دارم که مثلا فکر کنید بت منه.. من اونجاشو به مامان نشون دادم و گفتم .. ایییییش.. یعنی این مای بی بی داره و الان جیش کرده...

.........

به نقاشی هم  می گم ناااشی na ashi.....

..........

عاشق دایی هامم..

مخصوصا دایی مهدی...

....

عاشق سفیده تخم مرغم...

...

الان چند روزه که وقتی از خواب بیدار می شم می گم جووواب (جوراب) د دد د(در در.. بیرون..) و جوراب و سرهمی بیرونمو میارم و داد و بیداد که اینها رو بووووشیم بریم در در...

از دیروز هم گیر دادم که بپوشیم بریم دایی...

موبایل مامان رو بر می دارم می گم دایی...

خلاصه خیلی گیر می دم به مادرم..

وقتی کار بد می کنم و مامانم ناراحت می شه... من یه مامااااااااااان.. ماااااماااااااان می گم.. بعد لوس بازی در میارم .. کارهای خنده دار می کنم.. تا مامانم بخنده و منو ببخشه...گاهی هم نازش می کنم.. بوسش می کنم.. بهش می گم بععل.. (بغل) .

دیشب داشتم اینکارو می کردم بابا هم داشت نماز می خوند.. از بس خندید نمازش خراب شد..

....

از حشراتی که در حال ژرواز باشند می ترسم...

مثل پشه....

فعلا بای

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٥ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()