Lilypie Fourth Birthday tickersاشنگ شدی... - سيبک مهربون

welcome to my weblog

من تا کسی یه لباس جدید بپوشه مخصوصا بابا یا مامان .. بهشون یم گم اشششششششششنگ شدی...

یعنی قشنگ شدی..

خودمم وقتی لباس می پوشم می گم بپوشیم اشششششششششششششششششششششششششنگ بشیم...

با مامان و خاله و بابا رفته بودیم خیابون صف کفش بخریم..

جاتون خالی.. من پشت کفش فروشی ها اونم فقط بچه گونه هاش وا یم ایستادم هی می گفتم اششش بپوشیم اشششششششششششنگ بشیم بعد با زبون خودم برا اونهایی که پشت ویترین بودند توضیح می دادم .. و حرف یم زدم.. مامی می گفت داره در فواید خرید کفش و خوشگل شدن و این حرفها و مدل های این کفش ها با شما صحبت می کنه...

البته فقط مامی میفهمید من چی میگم..

بالاخره یه کفش خریدیم.. خیلی اوشگل و اششنگ..

مامان خوشحال بود من ذوق میکنم...

تازه وقتی رفتیم کفش برا مامان بخریم من خودم می دونستم که اونها به درد من نمی خوره و فقط هر کفشی مامانم می پوشیذ بهش می گفتم مامان اششنگ شدی...

تازه چند نفر دیگه هم بودند به اونها هم همینو می گفتم...

من کلی خوش سلیقه هام ها...

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()