
من از 4 شنبه بلدم خط عمود بکشم و م یدونم اسمش چیه. دایره هم بلد بودم الان بهتر بلدم. تازه ورزش هم می کنیم تومهد. کلی به مامانم میام خونه ورزش یاد میدم. یعنی از 13 مهر ماه
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٥ساعت ٢:۱٤ ق.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()
من از فردا می رم مهد کودک دیگه بزرگ شدم خاله ها و دوستای خوبم اگه توصیه ای دارن گوش می کنم
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳ساعت ۱۱:٥٤ ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()
امروز من با مامانم طی یه سری گریه صبحگاهی رفتم ورزش صبحگاهی.. فرینا: مامان چه روز خوبیه؟ خیلی هوش گذشت هرزش هوبی بود
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ٩:۱٩ ق.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()
امروز واسه اولین بار رفتم کلاس یعنی رفتم یه محیط فرهنگی من مهد تا حالا نرفتم هیچ کلاسی هم نرفتم امروز رفتم کلاس موسیقی و خیلی خوشم اومد... امروز رفته بودم نمایشگاه شیرینی و شکلات.. بعد هم رفتیم کلاس موسیقی مامانم گفته کلاسش خیلی گرونه.. ولی مامان دیگه.. حس مادرانه اش نذاشت به گرونی اش فکرکنه و اسمم رو نوشت آخه هم کلاسش خوب بود.. هم مربیش.. هم موقعیت جغرافیاییش.. روبروی شرکت بابام اینها... خوب چی از این بهتر.. فقط این موقعیت جغرافیایی یعنی چی؟ امروز تو نمایشگاه خاله که دوست مامانم بود بهم تفنگ اب پاش داد.. الان خیلی وقته مامان میخواد واسم بخره ولی نخریده... یادش می رفت... فعلا خدانگهدارتون
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ۱٢:٠٩ ق.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()
مامان برا من لباس خواب می خری؟ از اینها که می میهام دیده بشه؟ مامان برام سوتین می خری؟ مامان برام پیانو می خری؟ مامان برام از این ها می خری بزنم پشت چشمام خوشگللللللللللللل بشم ناااااااااز بشم؟ مامان این دوچرخه ام خوب نیست واسم یه دوچرخه عالی می خری؟ مامان میخوام برم مدرسه. منوببر مدرسه توی مدرسه نیای ها. بیرون باید بمونی تا من درسم تموم شه باهم بیام خونه.
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٥ساعت ٥:٠٩ ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()
دخترکم داشت تو دستشویی پی پی می کرد.. ببخشیدها طبق معمول صدام کرد که مامااااااااااااااااااان بیاااااااااااا بوی بدی میادددددددددد.. رفتم اسپری زدم و سریع شستمش شاهکارشو.. می گه مامان بوی بد چی بود؟ م یگم پی پی شما.. میگه پی پی من بو نمی ده.. بوی بد دستشوییه.. می گم عجب پی پی ای کردی ها.. می گه: اره مامانش بود.. وهر چی تلاش می کنه دیگه اتفاقی نمی افته می شورمش و می گم دیگه نداری؟ می گه نه مامان بچه اش نیومد... خونه است.. تو شکمم .. خوابیده.. مامانش تنهاش گذاشته.. دیدی؟!!!!!! می گم نه مامانش تنهاش نذاشت که می گه گذاشت... تو شستی مامانش رفت.. حالا بچه اش تنهاست.. خوابیده.. گریه می کنه.. دیگه تنها شده... ............... نمی دونم اینها رو از کجاش در میاره... ......... شعرهایی که می سازه و می خونه هم سرشار از عشق.. محبت و دوست داشتن.. امروز داشت یه شعر یم خوند که توش برادرزاده هام دوست بودند باهاش و با هم داشتن می رفتن مدرسه...
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٤ساعت ۱٠:٤٢ ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۳۱ساعت ۱٠:٢۸ ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()
دفترچه یادداشت نفیسه رو گرفته.. یعنی نفیسه بهش داده بود... و گفته بود تو دو تا از برگه هاش بنویسه. فرگلم تمام دفترچه رو خط خطی می کنه و نقاشی می کشه... نفیسه که می بینه کلی شاکی می شه... فرگل با ناراحتی می ره تو اتاقش و بعد از چند دقیقه میاد.. اونم شاکی... با هیجان و ناراحتی... شروع می کنه به داد و بیداد و رو به نفیسه می گه: اصلا چرا دفترچه رو دادی به من.. کی به شما اجازه داد.. اصلا دفعه آخرت باشه اینتار هشت رو م یتنی ها.. نباید دبترچه رو می دادی به من.. هیلی تارت هشت بود.. هیلی.. من از دستت ناراحتم... ........... یعنی منو داری... یاد بابا ش افتادم که وقتی هم تقصیر با اونه یا کار اشتباهی کرده باشه میاد و قبل از اینکه چیزی بهش بگیم خودش شاکی می شه و دست ÷یش رو می گیره تا پس نیفته.... ............ دیروز به من می گه که مامان آدامس می دی؟ من: باشه مامان بذار کارم تموم شه می دم.. خلاصه اصرار یم کنه و من اجازه یم دم بره از تو کیفم برداره .. ولی بیاد من بهش بدم.. فرگل میاد می بینم آدامس دهنشه.. من: دخترم چرا خودت آدامس رو گذاشتی دهنت.. مگه من به شما اجازه دادم.. اخماش می ره تو هم.. می گم باید می اومدی من بهت بدم.. می ره و بعد دو دقیقه میاد.. و من همچنان داشتم کاهوها رو می شستم.. فرگل: مامان جون.. آخه دست خودت بند بود.. برا همین برداشتم.. شما اشتباه کردی که دستت بند بود.. من خودم آدامس برداشتم.. دیگه قول بده دستت بند نباشه و تار نداشته باشی.. هوب مامان هوبم... قول م یدی؟ من: 





+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢٦ساعت ۱:۳٢ ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٢۳ساعت ۱:٠۳ ق.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()
از سر تراس دارم میام تو اتاق بهش می گم برو کنار.. متوجه نمی شم.. می خورم به میز.. سر دخترکم داد م یزنم... جبهه می گیره و تو روم داد می زنه.. چرا سرم داد می زنی؟ یعنی من بی تربیتم... اینقدر ژستش قشنگه که از خنده روده بر یم شم.. و البته یا هم می خندیم... .................. با کیان که دعواش می شه.. یه بار بهش می گم تنبیه می کنم کیان رو (چون دست فرگل رو کنده بود) دفعه اول یادشه می گه مامان تنبیهش کن.. یه ساعت بعد.. مامان تهبیهش کن دو ساعت بعد . مامان تهیهش کن.. دو ساعت و نیم بعد .. تحویلش کن مامان...!!!!!!!!
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱۳ساعت ۸:۳٢ ب.ظ توسط سیب مهربون پيام هاي ديگران ()